
این روزا همش غذاهام یا شوووور میشه و معدهمو میریزه بههم، یا میسوزه و دیگه میشه یه چیز دیگه کاملا.پینوشت:درحالِ خوردنِ عدسی، ببخشید پارهآجُر،که در ثانیههایِ آخر، به دادش رسیدم ولی دیگه کاملا ته گرفته بود.با تشکرشبِتون بهخیر و شادمانی...
ادامه مطلب
پاییز، لەمنەوەدەستپێئەکا و بەمنەوە،کۆتاییدێت. من پاییزم... وەرین....
ادامه مطلب
يار، كه خُوش باشَد هَواش، بايد رَفت زيرِ باران ُ قَدَم به قَدَم، پاييز را به آخـِر رِساند تَنهايى. دَست دَر جيبِ كُتِ خويش و نِگاه به پياده روهاىِ اين شَهرُ كوله اى به پُشت. يار، كه يادَش به يادَت بَهانه نگيردُ صِدايش نپيچَد دَر گوش، بايَد پاييز را به آغوش كِشيدُ جان به بَرگهاش سِپُرد. ...
ادامه مطلب
آدم، يكجايى بايد دست از همه چيز بكشد و برود. برود تا به آرزوهايش برسد. آدم يكجايى بايد از جانش مايه بگذارد حتى. بايد هرچه دلتنگى دارد را در جاده رها كند. شيشه ى اتوبوس را بايد بغل كند و تمام اشكهايش را يكبار براى هميشه، به آغوش اتوبوس بكشاند.آدم بايد برود. اضطراب اشكها جاريست به قلبم. ميخواهند بمانند. اما حس ششم اشكهايم قوى ست. ميدانند رهايشان ميكنم. در جاده. با درد. رهايشان ميكنم.آدمى بايد برود. ...
ادامه مطلب