يار،
كه خُوش باشَد هَواش، بايد رَفت زير ِ باران ُ قَدَم به قَدَم، پاييز را به آخـِر رِساند تَنهايى. دَست دَر جيبِ كُتِ خويش و نِگاه به پياده روهاىِ اين شَهر ُ كوله اى به پُشت.
يار،
كه يادَش به يادَت بَهانه نگيرد ُ صِدايش نپيچَد دَر گوش، بايَد پاييز را به آغوش كِشيد ُ جان به بَرگهاش سِپُرد.
برچسب:
نویسنده: مهدی طاهری