ماهی سیاه کوچولو

متن مرتبط با «خواب مار» در سایت ماهی سیاه کوچولو نوشته شده است

دیشب که به خوابم آمدی، شَبی پُرتَلاطُم بود. دُرُست عینِ آنu200cشَب که مُردی.

  • نیلوبلاگ

    xa0پِستانهام را بُريدند.سينهاى صاف وُxa0زَخمهايى عميق وُxa0سوزَنْده. بُرَنْده.اما...عادَت كردهام..مَرگــَت را، اینگونهxa0شبيهسازى كردهام.xa0...

    ادامه مطلب
  • در رؤیا، شماره ی خانه را گرفتم. و تولدمان را تبریک گفتم. مبارکت باد.

  • نیلوبلاگ

    دوباره پاییز... دوباره سومین روزش... و یادِ تولدِمان. و تماسی که نباید بگیرم و هدیه ای که در چمدانم جای نمیگیرد دیگر، تا در برگشتم به خانه، تقدیمت کنم. این سومین سالی ست که تولدم دیگر برایم خوشحالی نمی آورد. غم می آورد. بی تو بودن را به جانم زخم میکند. و همه اش به خودم می گویم " خاک... خاک پذیرنده... اشارتی ست به آرامش..."* و میگویم که آرام گرفته ای...xa0 دیروز از کلاس که برگشتم، دو تا از هم اتاقیها...

    ادامه مطلب
  • خواب

  • نیلوبلاگ

    xa0 xa0 چه خوش خوابى بود اِمشَب...كه به آغوشَت كِشانديَم و جان ِ دردمَنَدم، بامدادان، به لَبخَند شُد. xa0...

    ادامه مطلب