ماهی سیاه کوچولو

متن مرتبط با «همین الان بازی کن» در سایت ماهی سیاه کوچولو نوشته شده است

روایت تازه از دعا میکنیم برای نالایقلان روزگار، که فردی چون خویشتنشان نصیب شود

  • نیلوبلاگ

    در ادامه این مطلب، مهم‌ترین اطلاعات منتشر شده درباره «دعا میکنیم برای نالایقلان روزگار، که فردی چون خویشتنشان نصیب شود» را همراه با جزئیات تکمیلی مطالعه خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.  اگر میدانستم با نبودنش اینقدر شاد و آرام خواهم بود، که همان روز اول، در را محکم میکوبیدم توی سرش. و چقدر خوب است که آدم کسی را پیدا کند که عشق را میفهمد. دوست‌داشتن را. و چقدر خوب است...

    ادامه مطلب
  • دعا میکنیم برای نالایقلان روزگار، که فردی چون خویشتنشان نصیب شود

  • نیلوبلاگ

    اگر میدانستم با نبودنش اینقدر شاد و آرام خواهم بود، که همان روز اول، در را محکم میکوبیدم توی سرش.و چقدر خوب است که آدم کسی را پیدا کند که عشق را میفهمد. دوستداشتن را. و چقدر خوب است آدم به فردی «لایق» عشق را ببخشد. بخوانید...

    ادامه مطلب
  • همين الان، در غريبانگى

  • نیلوبلاگ

    عشق، به طرزِ فجيعى، كـُشنده است. چه كسى گفته است عشق حالِ آدَم را خوب ميكـُند؟ دروغ است. دروغى فاحِش است. عشق پيرَت ميكـُند. عشق زِندگانيت را از چَنگالَت بيرون ميكِشَد و تو زمانى به خودَت مى آيى كه همه چيز تمام شده است. عشق دردى عميق و بى نهايت است و معشوق، نميدانم چرا، نقشى را ايفا ميكند كه در خور و مقامِ عشق و معشوق نميگنجد. معشوق ميشود دشمنت. رقيبت. ميشود مايه ى آزارت. اشكت. سپيدى موهات. معشوق ميشود كسى كه به درجه اى از تنهايى ميرساندت كه تو آسمان هم زمين بيايد، ديگر هرگز باور نميكنى اين آقا، تو را دوست ميداشته است. عشق را انكار بايد كرد. پس بايد زد ع...

    ادامه مطلب
  • همين الان

  • نیلوبلاگ

    هَر بار كه تِلِفُنم صِدايَش بُلند ميشَوَد، دِلَم انگار از طَبقه ىِ دَهُم ِ جايى بيافتَد پايين، تِكانِ شَديدى ميخورَد. ميگويَم تويى. يَعنى دِلَم ميخواهَد تو باشى... اما خيلى وَقت است ديگر تصويرَت روىِ مونيتور ِ لعنتىِ تلفُنم نمى اُفتد.تَنهايَم در اُتاق. شُماره ى ِ خانه را گِرفتم. اسپيكِرِ تِلِفُنم را باز گُذاشتَم. صِداىِ بوق ميپيچيد در اُتاق. دستهام ميلَرزيد. اين اَشكهاىِ لَعنَتى هم بى اِجازه ميريختَند. تُ تِلِفُن را وَرنميداشتى وَ مَن ميدانِستم كه بَرنميدارى. با خودَم گُفتَم لابُد به حياط رَفته اى...كُدام حَياط؟ميشَوَد تِلِفُنِ خاك را داشته باشَ...

    ادامه مطلب
  • الان

  • نیلوبلاگ

    مَردها را راحَت ميتوان شِناخت. مثَلا تو دارى درد ميكِشى و او به سَفَر ميرَوَد. به همين راحتى تَشخيصِ خيلى از مسايِل به دستِ آدَمى ميرِسَد. ...

    ادامه مطلب