هَر بار كه تِلِفُنم صِدايَش بُلند ميشَوَد، دِلَم انگار از طَبقه ىِ دَهُم ِ جايى بيافتَد پايين، تِكانِ شَديدى ميخورَد. ميگويَم تويى. يَعنى دِلَم ميخواهَد تو باشى... اما خيلى وَقت است ديگر تصويرَت روىِ مونيتور ِ لعنتىِ تلفُنم نمى اُفتد.
تَنهايَم در اُتاق. شُماره ى ِ خانه را گِرفتم. اسپيكِرِ تِلِفُنم را باز گُذاشتَم. صِداىِ بوق ميپيچيد در اُتاق. دستهام ميلَرزيد. اين اَشكهاىِ لَعنَتى هم بى اِجازه ميريختَند. تُ تِلِفُن را وَرنميداشتى وَ مَن ميدانِستم كه بَرنميدارى. با خودَم گُفتَم لابُد به حياط رَفته اى...
كُدام حَياط؟
ميشَوَد تِلِفُنِ خاك را داشته باشَم؟
ما را در سایت ماهی سیاه کوچولو دنبال میکنید
برچسب: همین الان یهویی,همین الان یهویی بهزاد پکس,همین الان میخوام کمک کنم,همین الان بازی کنید,همين الان يهويي,همین الان بازی کنم,همین الان بازی کن,همین الان میخوام بازی کنم,همین الان,همین الان میخوام چت کنم,
نویسنده:
بازدید: 129