جمعهیِ بارانی

خرید بک لینک

بعد از چندماه بالاخره امروز که جمعه باشد، واقعا جمعه بود. یعنی چی؟ یعنی تا لنگِ ظهر خوابیدم. چرا؟

چون امروز از اون روزایِ بارانی و بادیه که شهرداری هشدار قرمز داد دیروز و این یعنی همهجا تعطیل. دلیلِ دیگهش هم اینه که سرما خوردم. و دلم نمیخواست از زیر پتو بیام بیرون. اینجا هم بهشدت سَرده. و هرکاری کنی که از سرماخوردگی جلوگیری کنی، آخرش سرما میخوری. هرچقدر هم خودتو گرم بپوشونی، هی گرم نمیشی. والحاصل اینکه مطمئنم فردا کاملا سرمامیخورم و در نتیجه به جایی که دعوتم، نمیتونم برم. ( از جمله پیشبینیهایِ درست ).

خلاصه اینکه، سرفههام شروع شده، صِدام عوض شده، بینیام درحالِ گرفتگیه؛ و هوایِ بیرون و درون بهشدت سَرده. و فردا با یک سرماخوردهیِ غریب روبهرو خواهم شد. با خودم.

این بود داستانِ جمعهیِ خوابآلود و سَردِ اینجانب.

ماهی سیاه کوچولو...

ما را در سایت ماهی سیاه کوچولو دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 156 تاريخ: سه شنبه 3 دی 1398 ساعت: 21:49

صفحه بندی