تا اطلاعِ ثانوی، تعطیل شُد.

خرید بک لینک

سالهاست وفاداریَم را به وبلاگنویسی ثابت کردهام. اینجا را از هرجایِ دیگری دوستتَر میدارَم. اینجا اَمنتَرین و آرامتَرین جایِ جَهان است. فارغ از جَبرهایِ جغرافیا و تاریخ و سیاست و فِراق و وِصال. اَمن و آسوده، به دیوارهاش تکیه میدهَم ُ آسودهتَر، مینویسَم. اوایل که اینترنت دایلآپ بود، دو تا وبلاگ ساختم که حذفشان کردم. اولیش به نام « مادری » بود. هِدِرَش هم خوب یادم هست خرگوش داشت و بادکنک. اولین وبلاگم، هدیۀ پدرم بود. یک بچهدبیرستانیِ سرکش و پُرشور بودَم و عاشق به نوشتن. پدرم، « مادری » را در دَستم گذاشت و از همان شَب، پدرم، خوانندۀ تمامِ لحظاتِ خوب و خوش و ناخوش و بدِ وجودَم است. و این برایِ من، یعنی یک دُنیا غرور و عشق. دومین وبلاگم را یادم نیست. خیلی زود حذفش کردم. اما از روزی که اینجا آمدم، هنوز گرمترین آغوشِ جهان را دارَد.

از وقتی اینجا خانهام شده، بارها رُفتوُروَبش کردهام، اسمش را عوض کردهام، بِهِش رسیدهام، دَرِش گریستهام، خندیدهام، عصبانی شدهام، بارها به آرشیوَش کِشاندهام، بَرَش گرداندهام، یادداشتها حذف کردهام، دَروُپنجرهاش را کوبیده و از نو ساختهام. اما هنوز هست. هنوز وَفادارتَرینِ زمین و زَمان و جَهان است.

و من هم همیشه بودهام اینجا. آنوقتها که همه به فیسبوک و بعدتَر به اینستاگرام رفتند، من اینجا بودَم. اینجا ماندَم. خوانندههام کم و کمتر شُدند. من اینجا بودَم وَ اینجا تنها ماندَم. همانطور که در وایبِر هم تنها ماندَم.

و امروز اینجا را به آرشیو کِشاندم باز. در این روزِ بارانی. که میخواهم تَرکَش کنم تا دَمی بیاسایَد ــ یَم.

که زخمِ نوشتن، و زخمِ ننوشتن، هردویِشان عمیقَند و سوزنده. رویِ تَنَم. رویِ قلبم. رویِ چشمم. و انگشتانم... و گاهی، ترجیحِ آدمی بَر این میشود که زخمِ ننوشتن را بیشتر برگُزیند برایِ خودش. و جایِ پایِ کلماتَم روی تَنَم، رویِ قلبم دَرد میکند. دُرُست مثلِ آنوقتها که همینجا برایَش نوشتم: جایِ خالیَت تویِ قلبم دَرد میکند.

اما آدمی گاهی ترجیحَش بر این میشود که زخمِ ننوشتن را دوست بِدارَد و بنشینَد و تنها، نگاه کند. به بَرَندهها، بُرَندهها و بُرَّندهها.

که زخمها، رَفیقترینِ آدمیاَند.

و صد البته که آدمی، بیرحمترینِ موجودات است؛ آنهنگام که نمیخواهد از وَفا، چیزی ببینَد یا که بشنَوَد. آنوقت یک عُمر خون را باید جمع کُنی تویِ دهانِ قلبت و مراقب باشی که قِی نکنی. و بِروی از همهجا. وَ از خودت. از خانه وُ شهر ُ یار ُ دیار ُ مداد ُ کیبورد ُ وبلاگت حتی. که زخمها، رفیقترینِ آدمیاَند. و آدمی، تنهاترین است.

سپاسِ بیپایان از معدود خوانندههایِ با ناموُنشان و بیناموُنشانی که سالهایِ خیلی زیادیست مَرا میخوانید.

___________________________

مدتی هست که در صفحاتِ اینستاگرام و فیسبوک و توییتر نیز نماندهام. باشَد که عُمر رُخصت دهد بر پنجرههایِ این خانه تا گُشوده شوند. با تمامِ آرشیوش.

بَرخواهَم گَشت. به اینجا. من به اینجا تَعَلُّقِ دارم.

حتی به فیسبوک و اینستاگرام هم بَرخواهَم گَشت. اما اگر عُمر، رُخصَت دهد.

___________________________

- اطلاعِ ثانوی یعنی تا چندوقت؟

+ تا... تا نمیدانم چندوقت.

ماهی سیاه کوچولو...

ما را در سایت ماهی سیاه کوچولو دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 163 تاريخ: دوشنبه 19 اسفند 1398 ساعت: 7:28

صفحه بندی