آدمى زياد فِكرهاىِ اشتِباه ميكـُند. مثلا فِكر ميكُند يار، دِلش برايَت تنگ شده. يار، دِلَش هواىِ حرفات را كرده. اما اشتباه فِكر ميكَردى.
همچِنان در نظرِ يار مـُرده اى بيش نيستى. و همچِنان در نظرِ يار، بى اهميتى. حتى بيشتر از قَبل.
و تو در خود فرو ميرَوى، ميرَوى و تنها راهِ مُمكِن را، رَفتن ميدانى. دوباره رَفتن. و يادَت مى آيد كه يار، هرگِز براىِ ماندَنت، تقلايى نكرد. انگار به ابتداىِ عِشق، قبل از وقوعِ عشق، بايد ميرَفتى. آنوقت زندگى جورِ ديگـَر بود.
پس زَدَنَت را از جانبِ يار را براىِ هزارُمين بار در هزاره ىِ بيست ُ نُهُم به قابِ دِلَت ميخ ميكوبى و لاكى را كه سه روز است چشِمَك ميزَنَد تا به ناخُنهات بزنى، پُشتِ قابِ عكس قايِم ميكُنى و دراز ميكِشى تا صِداىِ قَلبَت را به گوشِ خـُدا، برِسانى.
ماهی سیاه کوچولو...
ما را در سایت ماهی سیاه کوچولو دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 173