بهار كه میشود،
زمين جوانه میزند بهسانِ خورشيد، كه شبها میمیرد ُ قُقنوسوَش صُبح میزايَد نورى دیگر.
اما، كودكانِ سرزمينِ من، هنوز دَست میفروشند ُ زنانِ سرزمین ِمن، جان. وَ مردانِ سرزمينِ من، به كِتفهاشان میكشانند، نان.
بهار كه میشود،خانه ها بوی ِ تنِ او دارد كه رفت ُ خانهها را يائسه كرد. اما، زندگانى هنوز میچرخد ُ راه، به راه است ُ ما، به اُميدَست كه هستيم.
بهـــــــارتان سَبز ُ
بمانيد پُرِ شادى.
کبیسەی ٩٥ خورشيدی
ما را در سایت ماهی سیاه کوچولو دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 165