آدَمها، همانزمان كه دوستَت دارَند، تَصميم ميگيرَند دوستَت نداشته باشَند. اما چيزى نِميگويَند. آنقَدر نِشانَت ميدَهند، تا كسى كه رفتَن را بَرميگُزينَد، تو باشى. و "او" ىِ تان، شبها با خيالى آسوده، سَر به بالين، بُگذارَد. و تو بَعدها ميفَهمى كه خيلى وقت پيش، تَصميم به دوست نَداشتَنت، گرفته بود. آنزمان كه جانَت در آن شَهر، ذره ذره ميلوليد به هَم. وَ تو بعدها ميفَهمى قَبل از وقوعِ عشق، بايَد ميرَفتى:
"روحَش نيز، از تَنَش بيرون ميرَوَد، چه بِرِسَد به "من". "
ماهی سیاه کوچولو...
ما را در سایت ماهی سیاه کوچولو دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 157