
دراز کشیدهام و پتو را دورِ خودم پیچیدهام. دلم میخواهد ساعتی بخوابم. اما باد و باران نمیگذارند که. داشتم به زندگی فکر میکردم. به خودم. به خوشبختها و بدبختها. به جوانمردان و ناجوانمردان. به تمامِ روزه...
ادامه مطلب
xa0 هيچكسxa0نخواهد بود؛ زمانىxa0كهxa0محتاجيدxa0بهxa0بودنى. احتياجِxa0خويشxa0راxa0درxa0قلبهاتانxa0نگهxa0داريد. امنxa0ميمانيد. آسيبxa0نميبينيد. وxa0يادxa0ميگيريدxa0چگونهxa0درxa0تنهايى،xa0زندگىxa0راxa0بالاxa0بياوريد،xa0تاxa0حالتانxa0بهترxa0شود. برچسبها: پيله اى در پاييزِ جان, تەقینەوە+ xa0۱۳۹۶/۰۴/۲۶xa0xa0xa0صُـبحى سليمىxa0...
ادامه مطلب
xa0 ماه، كه به دامانِ شَب ميخَزَد، چَشمهاش، ميبارَد از روىِ خندانِ سرگَشته ام، در آن روز ُ و آن خيابان ُ آن مَغازه، كه گـُم گـَشتيم ُ بى مهابا، سر تا به پاى، خونين، وِل شُديم.xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0اينجا، دِل، تپيدَن نَتْوانَد. آنجا چِ ؟ xa0 xa0...
ادامه مطلب
نشانه ها خوب است.xa0 اینکه آدمی، به برهه ای از زمان برسد، و تک به تک نشانه ها را کنار هم بگذارد، آنوقت میفهمد که چه گندی به زندگانیش زده است.xa0 مثلا وقتی شبی که میخواهی با آرامش بخوابی، کسی اشکت را در بیاورد. مثلا وقتی واقعیت ِ حرفی یا کاری را که کرده ای، به کسی بگویی و بعد طرف، هر چه از دهنش درآمد بارَت کند. مثلا وقتی هدیه ای به کسی میدهی و ازش میخواهی بپوشدش و عکسش را برایت بفرستد تا ببينيَش در بَرَش و نه ميپوشَد و نه میفرستد. مثلا وقتی از کسی میخواهیxa0وقتی حالت خوب نیست( مثلا وقتی یک هفته ا...
ادامه مطلب