
در ادامه این مطلب، مهمترین اطلاعات منتشر شده درباره «دعا میکنیم برای نالایقلان روزگار، که فردی چون خویشتنشان نصیب شود» را همراه با جزئیات تکمیلی مطالعه خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. اگر میدانستم با نبودنش اینقدر شاد و آرام خواهم بود، که همان روز اول، در را محکم میکوبیدم توی سرش. و چقدر خوب است که آدم کسی را پیدا کند که عشق را میفهمد. دوستداشتن را. و چقدر خوب است...
ادامه مطلب
این گزارش با هدف ارائه اطلاعات کامل درباره «چای و بهار و پرندهای در خیابان» تهیه شده است و مهمترین نکات منتشر شده را در اختیار شما قرار میدهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. بهار در راه است و زندگی بر مدار سبزشدن.بیا پیالهای چای بنوشیم، زیر اولین باران بهار، با هم.من شمارش را آغاز کردهام؛ که بهار بیاید و در اولین بارانش، پیالهای چایِ تلخ و گرم، بنوشیم.تو سماور را روشن کن...
ادامه مطلب
این گزارش با هدف ارائه اطلاعات کامل درباره «ژن، ژیان، ئازادی» تهیه شده است و مهمترین نکات منتشر شده را در اختیار شما قرار میدهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. حالا چه آقا؟جرئت داری تمام زنان جهان را که در خون غلتیدهاند، قحبه بنامی؟حالا چه آقا؟واژهٔ زن را فهمیدی؟ زندگی را چه؟ آزادی را چه؟یا که در لاک نرسالاریت غرق در اسارتی هنوز؟ و برای خالی نماندن عریضهٔ روشنفکرانهٔ مجازیت،...
ادامه مطلب
در ادامه این مطلب، مهمترین اطلاعات منتشر شده درباره «فندقِ خاله» را همراه با جزئیات تکمیلی مطالعه خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. فکرش را هم نمیکردم از خاله بودن خودم، تا این حد خرسند و خوشحال باشم.اینکه تمام زندگی یک زن، بشود خواهرزادهاش، خیلی قشنگ است. اینکه یک زن برگردد به عکسهای گالری گوشیاش و برسد به عکسهای تولدش و شمعش را با خواهرزادهاش فوت کرده باشد؛ حتی...
ادامه مطلب
فکرش را هم نمیکردم از خاله بودن خودم، تا این حد خرسند و خوشحال باشم.اینکه تمام زندگی یک زن، بشود خواهرزادهاش، خیلی قشنگ است. اینکه یک زن برگردد به عکسهای گالری گوشیاش و برسد به عکسهای تولدش و شمعش را با خواهرزادهاش فوت کرده باشد؛ حتی یک عکس تکی درستحسابی از شب تولدش نداشته باشد، و در نود و پنج درصد عکسهای تکی تولد سیوشش سالگیش، یک فندق کوچک هم کنارش باشد، و در نصفشبی در غربت، از فرط دلتنگی برای خواهرزادهٔ فندقش، خواب به چشمش نیاید، خیلی حس دریاگونهای دارد؛ وقتی که آشوب است و در همانحال، زیبا و بیکران.خاله بودن... این امیدیست که لبخند را ارمغانم میدارد و قلبم را گرم میکند. بخوانید...
ادامه مطلب
حالا چه آقا؟جرئت داری تمام زنان جهان را که در خون غلتیدهاند، قحبه بنامی؟حالا چه آقا؟واژهٔ زن را فهمیدی؟ زندگی را چه؟ آزادی را چه؟یا که در لاک نرسالاریت غرق در اسارتی هنوز؟ و برای خالی نماندن عریضهٔ روشنفکرانهٔ مجازیت، لابد یک پُست آزادمنشانه به طرفداری از حقوق پایمال شدهٔ نیمی از جهان میگذاری و بعدتر در خلوت تاریکت، دور خودت پیچ و تاب میخوری؟هی آقا!حالا دیگر باید تمام کلمات مرا فهمیده باشی. تمام اشکها و دردهام را. و تمام جوانیم را که زیر پوست نرسالاریت، زخم کردی.و من امروز خوشحالم. چراکه هرچه زخم بود، گُل شد به بَرَم. و خوشحالم که مدت بسیار زیادیست شرِّ عشقِ «نَر»سان و «نر»سالار و دروغینت از سرم کم شده.اینهمه خون را ببین و بفهم آقا. خون را ببین و بفهم. خون را ببین و بفهم. بخوانید...
ادامه مطلب
بهار در راه است و زندگی بر مدار سبزشدن.بیا پیالهای چای بنوشیم، زیر اولین باران بهار، با هم.من شمارش را آغاز کردهام؛ که بهار بیاید و در اولین بارانش، پیالهای چایِ تلخ و گرم، بنوشیم.تو سماور را روشن کن، دو استکان چای بریز و لبِ پنجره بنشین.نبات و شکلات و شیرینیاش، با من.مگذار پرنده، دوباره در خیابان بمیرد. بخوانید...
ادامه مطلب
کسی' href='/last-search/?q=کسی'>کسی' href='/last-search/?q=کسی'>کسی میآید. کسی که دستهایت را میگیرد، آنگاه که زخمی و خونی در جادهٔ عشق رها شدهبودی؛ و تو را در آسمان مِهرش به آغوش میکشد، آرام و گرم؛ بیهیچ چشمداشتی. آنوقت تو ذرهذره فراموش میکنی. زخمهایت را. اشکهایت را. تنهاییهات را. عشق دردناکت را. و تمام آنچه را که از دستت شدهبود.دوستداشتن، وقتی که راستین باشد، جز خنده، چیز بیشتری به همراه ندارد.و تو تمام زخمهایت را دفن میکنی، برای خاطر روزی که به یکباره زخم بودی، و کسی آمد تا به یکباره به تیمارت نشیند. برای ابد. برای خاطر دوستداشتن؛ و حالاست که شریعتی را درمییابی که میگفت دوستداشتن از عشق برتر است. بخوانید...
ادامه مطلب
اگر میدانستم با نبودنش اینقدر شاد و آرام خواهم بود، که همان روز اول، در را محکم میکوبیدم توی سرش.و چقدر خوب است که آدم کسی را پیدا کند که عشق را میفهمد. دوستداشتن را. و چقدر خوب است آدم به فردی «لایق» عشق را ببخشد. بخوانید...
ادامه مطلب
جیهان لە دڵما رووخاوە.ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاز گندمزار موهام، تا آنسوی طراوت باران:عشقی چونان م آرزوست.چون خون در رگهای طاهره.که طاهره باشم و تو... آن گوهرِ مُرادم.( بهتاریخ عاشقی)_________کامنتها خوانده میشوند، اما نشان داده نمیشوند.Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
وقتی عشقِ کسی، در قلبتان به نفرت تبدیل شود، خب، واقعیت آن است که قلب، برای خودش چاره مییابد. مثلا دوباره عاشق میشود.اما تکلیفِ آنهمه خون و آنهمه کلماتی که باریدند بر قلب و ذهن و چشم و تَن و کیبورد و شعر و وبلاگ و زندگی، چه میشود؟شما بگویید._____________پینوشت:عشق به کسی، بهخودیخود، جایش را به بیزاری و نفرت و گُریز از او، نمیدهد. باور بفرمایید. Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
مرۆڤ ئەو کاتە ئیزنی هەیە عاشق بێت، که کەسێکی هاوبیری خۆی ببینێتەوە و پێکەوە پێبکەنن. پێکەوە لە یەک پەنجەرەوە لە دونیا بڕوانن. بە ڕەنگی خۆیانەوە. دەنا فیالباقی، هەر هەمووی فیشقیات و توڕڕەهاتە. تەنانەت...
ادامه مطلب
اینروزها، بیشتر از هر زمانِ دیگری، مرگ را بیخِ گوشم حس میکنم. حتی بیشتر از همان شبی که شمارهام را تویِ بلکلیست گذاشتی وَ متعاقباً شمارهات را تویِ بلکلیست گذاشتم وُ وَرایِ آن، نرم و آرام، رَدِّ ار...
ادامه مطلب
سالهاست وفاداریَم را به وبلاگنویسیثابت کردهام. اینجا را از هرجایِ دیگری دوستتَرمیدارَم. اینجا اَمنتَرینو آرامتَرینجایِ جَهان است.فارغ از جَبرهایِ جغرافیا و تاریخ و سیاست و فِراق و وِصال. اَم...
ادامه مطلب
برینێکی قورس لە ڕۆحما، بەچکەی کردووە لەجەستەما.ڕۆح و جەستە، ھەردوک تێکەڵاوی زامێکی ساڕێژنەبوون....
ادامه مطلب
ئەوەی ئەبێ ئاماژەی پێ بکرێ، شێعر نا، بەڵکوو ئەوینە.دڵێک تەژی مێھرەبانی، لە تەمتوومانی ژیانی ئەوسا، تا ژیانی ئێستاش، بێ بڕانەوەیە."فروغ"، ئەو دڵەیە. جیھانێک وشەیە و ڕۆنیایەکە بۆ ھەموو کات و ساتێک."فرو...
ادامه مطلب
ھێزی وەتەن ھەستێکی سەیرە. لە ھەر کوێ بێ ئەیناسنەوە. بەو شەرتەی ئەو ھێزە بگرن، ڕۆڵەکانی وەتەن.ڕەنگە ھەڵەش بم و تەنیا لەبەر ھێزی ئەشق بووبێ، ئەو ھەستەم. دڵنیا نیم لە چۆنییەتیەکەی. بەڵاملەوەتەی ئەو وێ...
ادامه مطلب
بعد از چندماه بالاخره امروز که جمعه باشد، واقعا جمعه بود. یعنی چی؟ یعنی تا لنگِ ظهر خوابیدم. چرا؟چون امروز از اون روزایِ بارانی و بادیهکه شهرداری هشدار قرمز داد دیروز و این یعنی همهجا تعطیل. دلیلِد...
ادامه مطلب
دراز کشیدهام و پتو را دورِ خودم پیچیدهام. دلم میخواهد ساعتی بخوابم. اما باد و باران نمیگذارند که. داشتم به زندگی فکر میکردم. به خودم. به خوشبختها و بدبختها. به جوانمردان و ناجوانمردان. به تمامِ روزه...
ادامه مطلب
بُزُرگمَردِ کوچک...هرچه نویسَم، قاصرم.جهان قاصر است از برایَت.تو بویِ نان میدهی. نانی که نداشتی...شانههات بویِ نان میدهد. نانی که نداشتی....
ادامه مطلب