
این گزارش با هدف ارائه اطلاعات کامل درباره «چای و بهار و پرندهای در خیابان» تهیه شده است و مهمترین نکات منتشر شده را در اختیار شما قرار میدهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. بهار در راه است و زندگی بر مدار سبزشدن.بیا پیالهای چای بنوشیم، زیر اولین باران بهار، با هم.من شمارش را آغاز کردهام؛ که بهار بیاید و در اولین بارانش، پیالهای چایِ تلخ و گرم، بنوشیم.تو سماور را روشن کن...
ادامه مطلب
این گزارش با هدف ارائه اطلاعات کامل درباره «ژن، ژیان، ئازادی» تهیه شده است و مهمترین نکات منتشر شده را در اختیار شما قرار میدهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. حالا چه آقا؟جرئت داری تمام زنان جهان را که در خون غلتیدهاند، قحبه بنامی؟حالا چه آقا؟واژهٔ زن را فهمیدی؟ زندگی را چه؟ آزادی را چه؟یا که در لاک نرسالاریت غرق در اسارتی هنوز؟ و برای خالی نماندن عریضهٔ روشنفکرانهٔ مجازیت،...
ادامه مطلب
کسی' href='/last-search/?q=کسی'>کسی' href='/last-search/?q=کسی'>کسی میآید. کسی که دستهایت را میگیرد، آنگاه که زخمی و خونی در جادهٔ عشق رها شدهبودی؛ و تو را در آسمان مِهرش به آغوش میکشد، آرام و گرم؛ بیهیچ چشمداشتی. آنوقت تو ذرهذره فراموش میکنی. زخمهایت را. اشکهایت را. تنهاییهات را. عشق دردناکت را. و تمام آنچه را که از دستت شدهبود.دوستداشتن، وقتی که راستین باشد، جز خنده، چیز بیشتری به همراه ندارد.و تو تمام زخمهایت را دفن میکنی، برای خاطر روزی که به یکباره زخم بودی، و کسی آمد تا به یکباره به تیمارت نشیند. برای ابد. برای خاطر دوستداشتن؛ و حالاست که شریعتی را درمییابی که میگفت دوستداشتن از عشق برتر است. بخوانید...
ادامه مطلب
اینروزها، بیشتر از هر زمانِ دیگری، مرگ را بیخِ گوشم حس میکنم. حتی بیشتر از همان شبی که شمارهام را تویِ بلکلیست گذاشتی وَ متعاقباً شمارهات را تویِ بلکلیست گذاشتم وُ وَرایِ آن، نرم و آرام، رَدِّ ار...
ادامه مطلب
برینێکی قورس لە ڕۆحما، بەچکەی کردووە لەجەستەما.ڕۆح و جەستە، ھەردوک تێکەڵاوی زامێکی ساڕێژنەبوون....
ادامه مطلب
دراز کشیدهام و پتو را دورِ خودم پیچیدهام. دلم میخواهد ساعتی بخوابم. اما باد و باران نمیگذارند که. داشتم به زندگی فکر میکردم. به خودم. به خوشبختها و بدبختها. به جوانمردان و ناجوانمردان. به تمامِ روزه...
ادامه مطلب
بُزُرگمَردِ کوچک...هرچه نویسَم، قاصرم.جهان قاصر است از برایَت.تو بویِ نان میدهی. نانی که نداشتی...شانههات بویِ نان میدهد. نانی که نداشتی....
ادامه مطلب
من پێناسەم شاخە و پێنووسم بەفر و پەڕاوێزی نیگام، گوللە.من تەمەنم ئاھێکە لە داوێنی چیا ئەزێ و دەنگم، شەقەی باڵی خوێناوی ھەموو جیھانی تیایە.من نان ئەكێڵم و خوێن دروێنە ئەکەم و بەقەد باڵای زەویی خەساوتر لە خۆم، سروودی یەکسانی ھەڵەدەم.دێوزمەی تەمەنیش، بە کۆڵمەوە، ھەتاییە؛ڕێک وەک خوێناوی دایکم -نیشتمان.پێک ھەڵدەنەوە چیاکان...خۆشیتان چیاکان...سەرتان سڵامەت چیاکان. زۆر ئاە ماوە بزێم....
ادامه مطلب
بەجێ ماوم لە یاران، نا بە جێ ماوم، ئەجەل زوو بەبە مردن لەم قوسووری ژینە ئیستیعفا نەکەم، چ بکەم-مەحوی-...
ادامه مطلب
پِستانهام را بُريدند.سينهاى صاف وُزَخمهايى عميق وُسوزَنْده. بُرَنْده.اما...عادَت كردهام..مَرگــَت را، اینگونهشبيهسازى كردهام....
ادامه مطلب
"جهانی که برایِزنان جایِ بهتری باشد،آن جهان برایِ مردان نیز، جایِ بهتری خواهد بود."...
ادامه مطلب
او که شعرهایَت را خونی کرد و قَلَمَت را تکه تکه، شعرهایِ دیگری و دیگران را میسِتایید. و از آزادگی و آزادیِ آنها و اشعارِ آنها، بیشتر از شادمانیِ قلبِ تو، شادمان میگشت.او که تمامِ تو را در بَند کرده بو...
ادامه مطلب
+ تمامی ِ دست نوشته ها و یادداشتهایِ این وبلاگ را از سال 1385، (که تنها از همین سال به بعد مقداری از نوشته هایِ وبلاگیَممحفوظ مانده اند)،در فُرصتی مناسب، باز میگــُـذارم.- کِی؟+ نمیدانم.سپاس از او، ...
ادامه مطلب
وقتى،انگشتانَشرابهروىِكيبوردميفِشارَد،كلماتبهرَقصميشوَندبرايَش.وقتىانگشتانمرابهروىِكيبوردميفِشُردَم،كلماتمرابهآغوشميكِشيدند.من،پشتِتريبون،صِدايم،نگاهَشراميديد.او،پشتِتريبون،بهتكبردامَنميكِشانْد.منآبشدم. زيرِتريبونخزيدم. بهزمينرسيدم. دوپايىروىقلبمايستاد. ومانْد. وخوانْد. وكلماتدراورُستند. ومنخونينومرگاَندود،دركلماتپوسيدم. درخودم. وكلماتدرمنگــُمشدن...
ادامه مطلب
آيا قرار نيست آرامِشُ اَمنيتى به راه بيايَد و دَر قَلْبَم خانه گــُزينــَد؟ برچسبها: پیله ای در پاییزِ جان+ ۱۳۹۵/۱۲/۲۴صُـبحى سليمى...
ادامه مطلب
نوشته بودم: ھەناوم بۆنی سووتووی جگەرەی حەفتا ساڵەی " مامە"ی لێ دێ. " مامە" رفتُ سيگارهاش بى همدم ماندند. آدَمها يِك به يِك مى آيَندُ يِك به يِك ميرَوَند. زِندِگانى به طرزِ فَجيعى تَنهايَت ميگـُذارد. و مــَرگ، قاپَنده ترين دَهان است. إنا لِله و إنا إليه راجعون روانِ شادَت غَريقِ رَحمَت باد. برچسبها: ز ن د گ ی, پیله ای در پاییزِ جان+ ۱۳۹۶/۰۱/۲۹صُـبحى سليمى...
ادامه مطلب
مُنتظِرماندن، خوب است. ازين قطار تا قطار بعدى به اميد اينكه صندلى براى نشستن باشد و معمولا هم يافت مينَشَوَد. منتظر ماندن براىِ بى آرتى هم خوب است. مُنتَظِر ماندن تا خواهرى برگشتن و شام خوردن خوب است حتى اگر بيش از حد ممكن گشنه مانده باشى. مُنتظَر ماندن براى جواب كنكور، براى چاپِ كتاب، براىِ مصاحبه، همه شان خوب است حتى اگر تمامَش به شِكَست ختم شود. انتظار زمانى سَخت ميشَود كه تمامِ سؤالهايت بى جواب بِماند. زمانى سَخت ميشَود كه يار، كوله بردارَدُ هِى بدانى كه نمى آيَدُ هِى منتظر بمانى. انتظار، مَرا خواهد كُشت....
ادامه مطلب
آدَم چِقدر ميتواند تنها بماند؟ خيلى. خيلى. خيلى عجيب و خيلى عميق، تَنهايى با آدمى دوست ميشَود وَ دوستَش ميدارَد. اين پيوند، گاهى چِنان پيش ميرَود كه تو ديگر نميخواهى قيلى ويلى شُدنِ قلبَت را با معشوقت تقسيم كنى. دلت براى صدايَش، دوِدِ سيگارَش كه سُرفه ات ميداد، براى جاىِ زَخمِ انگشتَش كه قلبَت را ميفِشُرد تَنگ ميشَود. دلت براىِ غرورِ لعنتيَش حتى... تنگ ميشَود. نه. دلت براىِ غُرورَش تنگ نِميشَود. يادِ غُرورش فقط به تو اشك ميدَهد. بُگذَريم. آنقدر در عشق، تنها ميشوى كه دوست ندارى حتى شعر بنويسى. نميخواهى براىِ او بخوانى. نميخواهى بگويى اينجا آنقدر...
ادامه مطلب
زن، حجاب داشت. چادُر هم به سَر داشت. مانتويَش بُلَند بود. چادَرَش بُلَندَتر. چادُر از سَرش افتاده بود و زَن، چادُر را كه زير كَفشَش ميرَفت، در كَمرش نگه داشته بود. يك حلقه ىِ سنگين به كتفش آويزان بود. يك كيفِ كج قهوه اى هم از شانه ى راستَش آويزان بود. و يك ساك را با بَندى سفيد، دنبال خودَش ميكِشيد. من ايستاده بودم و نگاهش ميكَردَم. زن با صِداىِ بلند از ما ميخواست سوتين بخريم. تكرار ميكرد. تكرار و تكرار. يكى از صندليها خالى شد. زن نشست. حلقه را از دَستش درآورد و دستَش را ماساژ داد. زن، دَردِ دستش را با بستنِ چشمهاش فراموش ميكرد. قطار به انتها رسيد. ما با...
ادامه مطلب
+ تروخدا... - خفه شو. + سركار آخه... - گفتم حرف نزن. + سركار... ما اينقد با هم حرف زديم، اينقد با هم حرف زديم كه عاشِقِ هَم شُديم. - ساكت. همه چى مشخص ميشه. ... (ده دقيقه بعد) - راست ميگه؟ × بله سركار. - آزاد. ...
ادامه مطلب