ماهی سیاه کوچولو

متن مرتبط با «س فیلم» در سایت ماهی سیاه کوچولو نوشته شده است

کسی میu200cآید... کسی بهتر. کسی آمد.

  • نیلوبلاگ

    کسی میآید. کسی که دستهایت را میگیرد، آنگاه که زخمی و خونی در جادهٔ عشق رها شدهبودی؛ و تو را در آسمان مِهرش به آغوش میکشد، آرام و گرم؛ بیهیچ چشمداشتی. آنوقت تو ذرهذره فراموش میکنی. زخمهایت را. اشکهایت را. تنهاییهات را. عشق دردناکت را. و تمام آنچه را که از دستت شدهبود.دوستداشتن، وقتی که راستین باشد، جز خنده، چیز بیشتری به همراه ندارد.و تو تمام زخمهایت را دفن میکنی، برای خاطر روزی که به یکباره زخم بودی، و کسی آمد تا به یکباره به تیمارت نشیند. برای ابد. برای خاطر دوستداشتن؛ و حالاست که شری...

    ادامه مطلب
  • شاملو جان میبینی امشب از مرگ هراسیدم.

  • نیلوبلاگ

    اینروزها، بیشتر از هر زمانِ دیگری، مرگ را بیخِ گوشم حس میکنم. حتی بیشتر از همان شبی که شمارهام را تویِ بلکلیست گذاشتی وَ متعاقباً شمارهات را تویِ بلکلیست گذاشتم وُ وَرایِ آن، نرم و آرام، رَدِّ ار...

    ادامه مطلب
  • به وقت سردرد

  • نیلوبلاگ

    xa0برینێکی قورس لە ڕۆحما، بەچکەی کردووە لەxa0جەستەما.ڕۆح و جەستە، ھەردوک تێکەڵاوی زامێکی ساڕێژنەبوون.xa0xa0...

    ادامه مطلب
  • عصرِ بارانی و بادی، همراه با کِسِلی و سرماخوردگی و خبرهایِ دردبار از سرزمینم

  • نیلوبلاگ

    دراز کشیدهام و پتو را دورِ خودم پیچیدهام. دلم میخواهد ساعتی بخوابم. اما باد و باران نمیگذارند که. داشتم به زندگی فکر میکردم. به خودم. به خوشبختها و بدبختها. به جوانمردان و ناجوانمردان. به تمامِ روزه...

    ادامه مطلب
  • فرهاد خسروی - آزاد خسروی

  • نیلوبلاگ

    بُزُرگمَردِ کوچک...هرچه نویسَم، قاصرم.جهان قاصر است از برایَت.تو بویِ نان میدهی. نانی که نداشتی...xa0شانههات بویِ نان میدهد. نانی که نداشتی....

    ادامه مطلب
  • فەرھاد خوسرەوی - ئازاد خوسرەوی

  • نیلوبلاگ

    من پێناسەم شاخە و پێنووسم بەفر و پەڕاوێزی نیگام، گوللە.من تەمەنم ئاھێکە لە داوێنی چیا ئەزێ و دەنگم، شەقەی باڵی خوێناوی ھەموو جیھانی تیایە.من نان ئەكێڵم و خوێن دروێنە ئەکەم و بەقەد باڵای زەویی خەساوتر لە خۆم، سروودی یەکسانی ھەڵەدەم.xa0دێوزمەی تەمەنیش، بە کۆڵمەوە، ھەتاییە؛ڕێک وەک خوێناوی دایکم -نیشتمان.پێک ھەڵدەنەوە چیاکان...خۆشیتان چیاکان...سەرتان سڵامەت چیاکان. زۆر ئاە ماوە بزێم....

    ادامه مطلب
  • بۆ ئێستام

  • نیلوبلاگ

    xa0xa0بەجێ ماوم لە یاران، نا بە جێ ماوم، ئەجەل زوو بەبە مردن لەم قوسووری ژینە ئیستیعفا نەکەم، چ بکەم-مەحوی-xa0xa0...

    ادامه مطلب
  • دیشب که به خوابم آمدی، شَبی پُرتَلاطُم بود. دُرُست عینِ آنu200cشَب که مُردی.

  • نیلوبلاگ

    xa0پِستانهام را بُريدند.سينهاى صاف وُxa0زَخمهايى عميق وُxa0سوزَنْده. بُرَنْده.اما...عادَت كردهام..مَرگــَت را، اینگونهxa0شبيهسازى كردهام.xa0...

    ادامه مطلب
  • یەکسانی

  • نیلوبلاگ

    xa0"جهانی که برایِxa0زنان جایِ بهتری باشد،آن جهان برایِ مردان نیز، جایِ بهتری خواهد بود."xa0xa0...

    ادامه مطلب
  • از خودم به زنِ سپيدِ آینه

  • نیلوبلاگ

    او که شعرهایَت را خونی کرد و قَلَمَت را تکه تکه، شعرهایِ دیگری و دیگران را میسِتایید. و از آزادگی و آزادیِ آنها و اشعارِ آنها، بیشتر از شادمانیِ قلبِ تو، شادمان میگشت.او که تمامِ تو را در بَند کرده بو...

    ادامه مطلب
  • اینجا، خالی از سَکَنه نیست. و نبوده است.

  • نیلوبلاگ

    + تمامی ِ دست نوشته ها و یادداشتهایِ این وبلاگ را از سال 1385، (که تنها از همین سال به بعد مقداری از نوشته هایِ وبلاگیَمxa0محفوظ مانده اند)،در فُرصتی مناسب، باز میگــُـذارم.- کِی؟+ نمیدانم.xa0سپاس از او، ...

    ادامه مطلب
  • معشوق، دوستَت ندارد. بارى گران است.

  • نیلوبلاگ

     وقتى،انگشتانَشرابهروىِكيبوردميفِشارَد،كلماتبهرَقصميشوَندبرايَش.وقتىانگشتانمرابهروىِكيبوردميفِشُردَم،كلماتمرابهآغوشميكِشيدند.من،پشتِتريبون،صِدايم،نگاهَشراميديد.او،پشتِتريبون،بهتكبردامَنميكِشانْد.منآبشدم. زيرِتريبونخزيدم. بهزمينرسيدم. دوپايىروىقلبمايستاد. ومانْد. وخوانْد. وكلماتدراورُستند. ومنخونينومرگاَندود،دركلماتپوسيدم. درخودم. وكلماتدرمنگــُمشدن...

    ادامه مطلب
  • خَستِگى

  • نیلوبلاگ

    آيا قرار نيست آرامِشxa0ُ اَمنيتى به راه بيايَد و دَر قَلْبَم خانه گــُزينــَد؟ برچسبها: پیله ای در پاییزِ جان+ xa0۱۳۹۵/۱۲/۲۴xa0xa0xa0صُـبحى سليمىxa0...

    ادامه مطلب
  • مَرگ، صادِقانه ترين حقيقتِ جهان است.

  • نیلوبلاگ

    xa0 نوشته بودم: ھەناوم بۆنی سووتووی جگەرەی حەفتا ساڵەی " مامە"ی لێ دێ.xa0 " مامە" رفتxa0ُ سيگارهاش بى همدم ماندند.xa0 آدَمها يِك به يِك مى آيَندxa0ُ يِك به يِك ميرَوَند. زِندِگانى به طرزِ فَجيعى تَنهايَت ميگـُذارد. و مــَرگ، قاپَنده ترين دَهان است. xa0إنا لِله و إنا إليه راجعونxa0 روانِ شادَت غَريقِ رَحمَت باد. برچسبها: ز ن د گ ی, پیله ای در پاییزِ جان+ xa0۱۳۹۶/۰۱/۲۹xa0xa0xa0صُـبحى سليمىxa0...

    ادامه مطلب
  • يارى كه رفته است.

  • نیلوبلاگ

    xa0 مُنتظِرماندن، خوب است. ازين قطار تا قطار بعدى به اميد اينكه صندلى براى نشستن باشد و معمولا هم يافت مينَشَوَد. منتظر ماندن براىِ بى آرتى هم خوب است. مُنتَظِر ماندن تا خواهرى برگشتن و شام خوردن خوب است حتى اگر بيش از حد ممكن گشنه مانده باشى. مُنتظَر ماندن براى جواب كنكور، براى چاپِ كتاب، براىِ مصاحبه، همه شان خوب است حتى اگر تمامَش به شِكَست ختم شود. انتظار زمانى سَخت ميشَود كه تمامِ سؤالهايت بى جواب بِماند. زمانى سَخت ميشَود كه يار، كوله بردارَدxa0ُ هِى بدانى كه نمى آيَدxa0ُ هِى منتظر بمانى. ...

    ادامه مطلب
  • تنهايى، ترجيحِ آدَمى ست.

  • نیلوبلاگ

    xa0 آدَم چِقدر ميتواند تنها بماند؟ xa0 خيلى. خيلى. خيلى عجيب و خيلى عميق، تَنهايى با آدمى دوست ميشَود وَ دوستَش ميدارَد. اين پيوند، گاهى چِنان پيش ميرَود كه تو ديگر نميخواهى قيلى ويلى شُدنِ قلبَت را با معشوقت تقسيم كنى. دلت براى صدايَش، دوِدِ سيگارَش كه سُرفه ات ميداد، براى جاىِ زَخمِ انگشتَش كه قلبَت را ميفِشُرد تَنگ ميشَود. دلت براىِ غرورِ لعنتيَش حتى... تنگ ميشَود. xa0نه. دلت براىِ غُرورَش تنگ نِميشَود. يادِ غُرورش فقط به تو اشك ميدَهد. xa0بُگذَريم. آنقدر در عشق، تنها ميشوى كه دوست ندارى حتى ...

    ادامه مطلب
  • كسى هَست كه دستت را بگيرد و به قَلبَش بفشارد؟

  • نیلوبلاگ

    xa0 زن، حجاب داشت. چادُر هم به سَر داشت. مانتويَش بُلَند بود. چادَرَش بُلَندَتر. چادُر از سَرش افتاده بود و زَن، چادُر را كه زير كَفشَش ميرَفت، در كَمرش نگه داشته بود. يك حلقه ىxa0ِ سنگين به كتفش آويزان بود. يك كيفِ كج قهوه اى هم از شانه ى راستَش آويزان بود. xa0و يك ساك را با بَندى سفيد، دنبال خودَش ميكِشيد. xa0من ايستاده بودم و نگاهش ميكَردَم. xa0زن با صِداىِ بلند از ما ميخواست سوتين بخريم. تكرار ميكرد. تكرار و تكرار. يكى از صندليها خالى شد. زن نشست. حلقه را از دَستش درآورد و دستَش را ماساژ داد...

    ادامه مطلب
  • سَركار ِ عاشِق.

  • نیلوبلاگ

    xa0 + تروخدا... - خفه شو. + سركار آخه... - گفتم حرف نزن. + سركار... ما اينقد با هم حرف زديم، اينقد با هم حرف زديم كه عاشِقِ هَم شُديم. - ساكت. همه چى مشخص ميشه. ... (ده دقيقه بعد) - راست ميگه؟ × بله سركار. - آزاد. xa0...

    ادامه مطلب
  • هِى خاك... هِى آسِمان... تولدش را گُل بياوريد.

  • نیلوبلاگ

    xa0 اقرار ميكنم كه قَبلترها، اينروز برايَم زيباترين و شَعَف بخش ترين اتِفاقِ جهان بود. كه شورى بى وَصف به اندازه ى ِ كشف ِ ستاره هاى ِ آسِمان همراه داشت.قبلترها با شاخه گـُلى يا تِلِفُنى دور از خانه، تبريك ميگـُفتم تولدِمان را. و ميخـَنديدم. و برايـَم شادى به ارمغان داشت. چراكه، هردويـِمان به اين روز متولِد شـُده بوديم. اما اكنون، دو سال است كه غمگينم.تولدت را به عَكسَت، و به يادت تبريك گفتم. وَ تولدم را تبريك گفتند. تَوَلدِمان است. و اينروز، تا به ابد، غم اَندود ترين روز ِ زندگانى ِ من است. تَ...

    ادامه مطلب
  • اِلهام، الهه ايست زَمينى. كه تولدم را مِهر بافته، اين ماماى ِ كوچكِ من...

  • نیلوبلاگ

    از میلادت "صبحی" جدایِ تمام آنانی که می شناسمشان به دوستی، نبضِ روایتِ عشق است. جانِ خوشِ دوست داشتن است.این تبریک هیچ تشابهی با تبریکات مرسوم ندارد جز برای "صبحی" به هیچ کسِ دیگری نوشته نخواهد شد.اولین بار در حیاط دانشکده صدایش را که شنیدن یک ساعت مات بود و مبهوت. بارها با دیدنش در عکس هایش گریسته ام از اندوهِ دوری. همین آخرین بارش پریشب بود وقتی کنار "ساهی" دیدمش در آن گردهمایی. دخترکِ صد خواب خوش است و هزار جانِ شیرین.تنها شخصِ عاشقی که در زندگی ام تا کنون دیده ام بی شک کسی نیست جز "صبحی". زن...

    ادامه مطلب