يارى كه رفته است.
-
تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 13:05
xa0 مُنتظِرماندن، خوب است. ازين قطار تا قطار بعدى به اميد اينكه صندلى براى نشستن باشد و معمولا هم يافت مينَشَوَد. منتظر ماندن براىِ بى آرتى هم خوب است. مُنتَظِر ماندن تا خواهرى برگشتن و شام خوردن خوب است حتى اگر بيش از حد ممكن گشنه مانده باشى. مُنتظَر ماندن براى جواب كنكور، براى چاپِ كتاب، براىِ مصا...
وَقتى حرفهايَت را نِميجَوى.
-
تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 19:33
xa0 آمَدَم از اين ساختمانِ پنج طبقه و سهمِ خودم از آن وَ خوفِ سَهمگينم از اينشَب، بنويسم. وَليكَن طاقتم نَكِشيد.xa0 كُنجى ازين شهرِ عظيم، به من تَعلُق دارد. بايد آرام انديشيدxa0ُ گِريستxa0ُ خُسبيد. xa0
هفت به توان ِ ١٢
-
تاریخ: 1395/8/2 ساعت: 11:15
xa0 يك وَقتهايى، دِلت آنقدر از دنيا سير ميشود كه دلت ميخواهد، زمين xa0ُ زمان را به هم دوخته، و xa0خُدا را بابتِ اين جهانِ مسخره اش، محاكمه كنى.. اين حالَتxa0ِ انزجار، چند روز يا يك هفته به طول مى انجامَد در ماه. به حالتِ عادى و زندگى و روزمره كه برگشتيم، ميبينيم همه چيز xa0در اين دنيا قابل تحمل است....
همين الان، در غريبانگى
-
تاریخ: 1395/8/2 ساعت: 11:15
xa0 عشق، به طرزxa0ِ فجيعى، كـُشنده است. چه كسى گفته است عشق حالِ آدَم را خوب ميكـُند؟ دروغ است. دروغى فاحِش است. عشق پيرَت ميكـُند. عشق زِندگانيت را از چَنگالَت بيرون ميكِشَد و تو زمانى به خودَت مى آيى كه همه چيز تمام شده است. عشق دردى عميق و بى نهايت است و معشوق، نميدانم چرا، نقشى را ايفا ميكند كه ...
همين الان
-
تاریخ: 1395/8/2 ساعت: 11:15
xa0 هَر بار كه تِلِفُنم صِدايَش بُلند ميشَوَد، دِلَم انگار از طَبقه ىِ دَهُم ِ جايى بيافتَد پايين، تِكانِ شَديدى ميخورَد. ميگويَم تويى. يَعنى دِلَم ميخواهَد تو باشى... اما خيلى وَقت است ديگر تصويرَت روىِ مونيتور ِ لعنتىِ تلفُنم نمى اُفتد.تَنهايَم در اُتاق. شُماره ى ِ خانه را گِرفتم. اسپيكِرِ تِلِفُن...
دوشنبه- آبان 90
-
تاریخ: 1395/8/2 ساعت: 11:15
xa0 بارانه و xa0 تهڕ ئهكا xa0 ... xa0 هۆنیای چاوهكانیشم ، xa0 ئهچنێتهوه xa0 ههور. xa0 xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0. ئێوارهی ئهمڕۆ . xa0 ...
تنهایی در تنهایی
-
تاریخ: 1395/8/2 ساعت: 11:15
نشانه ها خوب است.xa0 اینکه آدمی، به برهه ای از زمان برسد، و تک به تک نشانه ها را کنار هم بگذارد، آنوقت میفهمد که چه گندی به زندگانیش زده است.xa0 مثلا وقتی شبی که میخواهی با آرامش بخوابی، کسی اشکت را در بیاورد. مثلا وقتی واقعیت ِ حرفی یا کاری را که کرده ای، به کسی بگویی و بعد طرف، هر چه از دهنش درآمد...
تنهايى، ترجيحِ آدَمى ست.
-
تاریخ: 1395/8/2 ساعت: 11:15
xa0 آدَم چِقدر ميتواند تنها بماند؟ xa0 خيلى. خيلى. خيلى عجيب و خيلى عميق، تَنهايى با آدمى دوست ميشَود وَ دوستَش ميدارَد. اين پيوند، گاهى چِنان پيش ميرَود كه تو ديگر نميخواهى قيلى ويلى شُدنِ قلبَت را با معشوقت تقسيم كنى. دلت براى صدايَش، دوِدِ سيگارَش كه سُرفه ات ميداد، براى جاىِ زَخمِ انگشتَش كه قلب...
كسى هَست كه دستت را بگيرد و به قَلبَش بفشارد؟
-
تاریخ: 1395/8/2 ساعت: 11:15
xa0 زن، حجاب داشت. چادُر هم به سَر داشت. مانتويَش بُلَند بود. چادَرَش بُلَندَتر. چادُر از سَرش افتاده بود و زَن، چادُر را كه زير كَفشَش ميرَفت، در كَمرش نگه داشته بود. يك حلقه ىxa0ِ سنگين به كتفش آويزان بود. يك كيفِ كج قهوه اى هم از شانه ى راستَش آويزان بود. xa0و يك ساك را با بَندى سفيد، دنبال خودَش...
الان
-
تاریخ: 1395/8/2 ساعت: 11:15
xa0 مَردها را راحَت ميتوان شِناخت. مثَلا تو دارى درد ميكِشى و او به سَفَر ميرَوَد. به همين راحتى تَشخيصِ خيلى از مسايِل به دستِ آدَمى ميرِسَد. xa0
سَركار ِ عاشِق.
-
تاریخ: 1395/8/2 ساعت: 11:15
xa0 + تروخدا... - خفه شو. + سركار آخه... - گفتم حرف نزن. + سركار... ما اينقد با هم حرف زديم، اينقد با هم حرف زديم كه عاشِقِ هَم شُديم. - ساكت. همه چى مشخص ميشه. ... (ده دقيقه بعد) - راست ميگه؟ × بله سركار. - آزاد. xa0
نامه
-
تاریخ: 1395/8/2 ساعت: 11:15
xa0نامه خوب است. نامه، تمام ِ احساساتِ آدمی را در قَلبَش جای میدَهد. دوست داشتن را، نفرت را، احترام را، اضطراب را، انتظار را، لبخند را، اشک را و هرچه را که آدمی از خُودَش به دَستان و قَلَمَش داده، نامه، به مُخاطَب میرساند. دِلم برای روزهای قدیممان لک زده َست. آنوقتها با عشق مینوشتیم. با احتیاط نامه ...
بۆ ۲۱ی ڕەزبەر
-
تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 2:18
xa0 شیشەی چوارچێوەی ئەم شارە،ڕمیا؛ کە تاڵێکی سمێڵت کەوتە داوێنی خاکەوە.جا دایکێک فرمیسکی زوقم بوو بۆ ئەبەد وتاقەدارەکەی ئاربەبایش چاو لە ڕێگای بزەت. نایشزانم، "ئابان"ی خەونت، چۆن دێتە دی.ژیانە و جاری وایە دەرەقەت نایەم. xa0
عنوان ندارد
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 20:11
xa0 xa0 چاوی چەپی دەزگیرانم، دڵی ناسکترە. xa0 xa0 xa0 xa0
٢
-
تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 2:55
xa0 اولين قَدَم xa0 چاهاردَهُمِ مِهرxa0ِ يِكهِزار ُ xa0سيصَدxa0ُ نَوَدxa0ُ پَنجxa0ِ هِجرىxa0ِ خورشيدى. xa0 xa0 xa0
1
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 7:35
xa0 شروع: xa0 شِشُمxa0ِ مِهرxa0ِ يكهزار و سيصد و نَوَدxa0ُ پنجxa0ِ هِجرىxa0ِ خورشيدى
هِى خاك... هِى آسِمان... تولدش را گُل بياوريد.
-
تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 17:47
xa0 اقرار ميكنم كه قَبلترها، اينروز برايَم زيباترين و شَعَف بخش ترين اتِفاقِ جهان بود. كه شورى بى وَصف به اندازه ى ِ كشف ِ ستاره هاى ِ آسِمان همراه داشت.قبلترها با شاخه گـُلى يا تِلِفُنى دور از خانه، تبريك ميگـُفتم تولدِمان را. و ميخـَنديدم. و برايـَم شادى به ارمغان داشت. چراكه، هردويـِمان به اين رو...
اِلهام، الهه ايست زَمينى. كه تولدم را مِهر بافته، اين ماماى ِ كوچكِ من...
-
تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 17:47
از میلادت "صبحی" جدایِ تمام آنانی که می شناسمشان به دوستی، نبضِ روایتِ عشق است. جانِ خوشِ دوست داشتن است.این تبریک هیچ تشابهی با تبریکات مرسوم ندارد جز برای "صبحی" به هیچ کسِ دیگری نوشته نخواهد شد.اولین بار در حیاط دانشکده صدایش را که شنیدن یک ساعت مات بود و مبهوت. بارها با دیدنش در عکس هایش گریسته ...
پاييز
-
تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 17:47
xa0 آدم، يكجايى بايد دست از همه چيز بكشد و برود. برود تا به آرزوهايش برسد. آدم يكجايى بايد از جانش مايه بگذارد حتى. بايد هرچه دلتنگى دارد را در جاده رها كند. شيشه ى اتوبوس را بايد بغل كند و تمام اشكهايش را يكبار براى هميشه، به آغوش اتوبوس بكشاند.آدم بايد برود. اضطراب اشكها جاريست به قلبم. ميخواهند ب...
تَق... تَق...
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 8:37
xa0 دَرها، عادت دارند به بسته شُدَن. xa0